Leylee loved Majnoon

زن : اگر بمانم به من چه می دهی ؟
مرد: آفتاب - آئينه !
زن: اگر نمانم ؟
مرد : افسوس پيرت می کند .
زن : اگر بروم و روزی دوباره برگردم ؟
مرد :آفتاب پشت ابر است - آئينه ته چشمه و
من هم کوچيده ام .
من دلم سخت گرفته است از این مهمان خانه مهمان کش روزش تاریک

زن : اگر بمانم به من چه می دهی ؟
مرد: آفتاب - آئينه !
زن: اگر نمانم ؟
مرد : افسوس پيرت می کند .
زن : اگر بروم و روزی دوباره برگردم ؟
مرد :آفتاب پشت ابر است - آئينه ته چشمه و
من هم کوچيده ام .

هنوز بوی عاشقی می آيد .
شکل روياهايم اين را می گويند .
وقتی هيچ کس منتظرم نيست .
می خواهم گمان کنم .
جائی چراغی روشن است .
يک فانوس برای عاشقی !

به جان می کوشم که يادگارهايمان را گم نکنم .
نمی گويم دوستت دارم و يا اينکه عشقت را به بار نشانده ام .
ماه پشت پنجره پيدا می شود و
زندگی با صدای پرندگان و نهر کوچک مرا به خود می خواند
حس می کنم می توانم تمام کسانی که کوشيده اند تا من را بشکنند ببخشم.
همچنين تو را ! - تو را هم بخشيده ام
زيبائی ات همه جا هست .
در همه ء زمان هائی که ما - با هم - از دل روزگار عبور کرديم .
ديگر تصميم ندارم تا به راهت بياورم تا شايد اعتنايم کنی !
و انديشه ای در سر ندارم .